تبليغاتX
دارچین

دارچین

اینروزها بخاطر ی همایش همسری سرش خیلی شلوغه، شبا اینقدر دیر میاد که ما خوابیم، بچه ها دیگه صداشون دراومده، دلم براشون می سوزه، خودمم ی جورایی دیگه کلافه ام تمام مسوولیت و تربیت بچه ها با منه به اضافه کاربیرون و خونه و همچنین خرید خونه. کاش وقتی هم بود سرش همش تو لپ تاپش نبود.

این چند وقت آهنگهای شهرام شکوهی رو گوش می دم بخصوص این آهنگش:

زوره عشق تو زوره احساس همیشه کوره

هر جا خودخواهی باشه انصاف از اونجا دوره

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 19:27  توسط دارچین  | 

روزا اینقدر بلند شده که اینهمه کارو می کنی بازم تموم نمیشهُ صبح میری سرکار توی ی روستا که ۲۰ کیلومتر با محل سکونتت فاصله داره ظهر میای خونه ناهار می خوری ساعت ۳ ونیم میری کلاس زبان تا ۶و نیم میای خونه می بینی خونه ساکته می گیری تا ۷ و نیم می خوابی بیدار میشی می بینی هنوز روزه حس می کنی که روزا دارند کش میاند.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 19:47  توسط دارچین  | 

کلی از شنیدن خبرش ناراحت شدم و سریع رفتم تیتراژ سریال پس از باران رو گوش دادم و اشک ریختم وقتی دلم می گرفت همیشه این ابیات رو  زمزمه می کردم. خواننده مشهور گیلانی استاد فریدن پوررضا درگذشت. پدر و مادرامون و ما با ترانه هاش بزرگ شدیم و با هر کدومش کلی خاطره داریم........

دوباره آسمان دیل پورابو

سیاه ابران جیر مهتاب کورا بو

ستاره دانه دانه رو بیگیفته

عجب امشب بساط غم جورا بو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 21:27  توسط دارچین  | 

تعطیلات عید هم تموم شد دیگه تا لنگ ظهر خوابیدن و ساعت ۱۱ برات صبحونه آماده کنند و ظهر هم غذای آماده جلوت بذارند و بعدازظهر هم بچه هات رو بذاری خونه مامانت با شوهرت بری خیابون گردی شب بیای شام آماده باشه تموم شد دیگه باید بپزی و بشوری و بسابی و کار کنی...

ما که بعد از تعطیلات رو با یک بیماری ویروسی شروع کردیم و الان هم داریم یک دندان درد وحشتناک را تجربه می کنیم خدایا خودمان را به تو می سپاریم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 19:55  توسط دارچین  | 

سلام دوستان عزیزم سال نوی شما مبارک بالاخره سال 90 با همه اتفاقات خوب و بدگذشت و سال جدید شروع شد امیدوارم امسال بهترین و زیباترین سالی باشه که تجربه خواهید کرد، برای همه شما آرزوی خوشبختی و سعادت دارم.
+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 23:36  توسط دارچین  | 

دیروز صحنه ای از یکی از معلمای مدرسه دیدم که خیلی برایم شوک آور و تاسف بار بود واقعا دلم به حال بچه هایی سوخت که زیر دست همچین معلمهایی درس می خونند و می خواند برای آینده تربیت بشند معلمی که طرز برخوردش با اولیاء بچه ها از صد تا مرد چاله میدونی بدتر بود٬ تابحال فکر می کردم این خانوم فقط بیسواد ٬ بی حوصله٬ عصبی و افکارش فسیله اما دیروز فهمیدم بی فرهنگ و بی تربیت هم هست وقتی هر کسی فقط بخاطر استخدام در آموزش و پرورش نه بدلیل عشق و علاقه به شغل معلمی وارد نهضت سواد آموزی میشه و بعد از ۵ سال با مدرک دیپلم استخدام رسمی می شه توقعی بیشتر از این نمیشه ازش داشت برای همه ی بچه هایی که معلمان اینچنینی دارند متاسفم .

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 18:1  توسط دارچین  | 

اینروزها تعطیلات سال نوی میلادی هست و آغاز سال ۲۰۱۲، سیمای محترم ما هم اینقدر میگه مردم اروپا و سایر ممالک دنیا فقیرند و با شکم گرسنه سال نوی خودشون رو شروع کردندو پول نداشتند یک تیکه لباس برای بچه هاشون بگیرند و خجالت زده اهل و عیال خودشون شدن که دل من هم آتیش گرفت، پیش خودم گفتم ی حساب بانکی حداقل اعلام کنند تا ما که اینقدر ثروتمندیم بتونیم ی کمکی بکنیم تا دل مردمان اونور دنیا هم توی این روزهای سال نویی شادبشه!!!!!!!!

من صبح ها میرم به یک روستا برای تدریس، دیروز قرار شد بچه ها یکی از کلاس ها تا ساعت ۳ مدرسه بمونند و معلمشون بهشون گفت که مادرای بچه ها براشون ناهار بگذارند، زنگ تفریح که از کلاس اومدم بیرون چشمم به قابلمه های کوچولویی خورد که رو بخاری کلاس روبری من خودنمایی می کردند، وسوسه شدم که برم غذای بچه ها رو ببینم، در همه قابلمه ها رو باز کردم، توی غذای هیچ بچه ای گوشت یا مرغ یا حتی سویا نبود اکثر برنج خالی بود یا برنج با کمی رب گوجه و دو سه نفر هم ماکارانی آورده بودند اون هم فقط با رب بدون گوشت یا حتی سیب زمینی یا هویج دلم خیلی برای بچه ها سوخت.......

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 18:55  توسط دارچین  | 

اینجا برف اومده همه جا حسابی قشنگ و سفید پوش شده ٬بعدازظهر کلاس زبان رو تعطیل کردم و حسابی استراحت کردم.  ای کاش تا فردا بارون نیاد و برفها رو آب نکنه تا چند تا عکس از بالکن بگیرم و بذارم اینجا٬ باور می کنید هنوز ظرفهای ظهر رو نشستم و شام امشب و ناهار فردا رو درست نکردم اما دل رو زدم به دریا و دارم یکی یکی وبلاگ دوستان رو میخونم......

راستی یکی خبر داد تو بزرگراه یادگار امام عکس گل پسر و گل دختر رو روی ی بنر بزرگ زدن آخه ی عکس از یک روز برفی توی بالکن خونه زده بودند که آقای همسر توی وبش گذاشته بود و اون شرکت تبلیغاتی از این عکسه خوشش می آد و بدون هیچگونه هماهنگی و اجازه عکس رو کپی می کنه!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 18:13  توسط دارچین  | 

 آبان قشنگ و رنگارنگ هم نصف شده اطراف خونه ما به حدی قشنگ شده که دلم می خواد تو بالکن بشینم و فقط به درختای اطراف خونه نگاه کنم و لذت ببرم. بعد از پست قبلی اینترنت ما دوباره قطع شد و تازه وصل شد هیچ اطمینانی به این اینترنت نیست از طرفی سرم خیلی شلوغ بود من تا به حال تجربه کارکردن در صبح رو نداشتم و معمولا آموزشگاه خودمون کارمی کردم و تا حدی خودم رئس خودم بودم اما از مهر امسال صبح ها میرم به ی مدرسه دولتی و بعضی بعدازظهرها هم آموزشگاه هستم، صبح زود بیدار شدن برام خیلی سخته کلا اگه کم بخوابم مریض میشم حاضرم گرسنه بمونم اما بیخواب نه٬روزهایی که بعدازظهرش کلاس دارم حسابی خسته میشم یعنی دیگه سرپا نمی تونم وایسم این چند وقت هم مریض شدم هر چی هم دکتر می رم خوب نمیشم نمی دونم چرا گوشم گرفته و این موضوع یک کم غذاب آور شده برام اما سعی می کنم ی جوری خودمو خلاص کنم و بهش فکر نکنم تند و تند کارامو می کنم و برای آخر هفته لحظه شماری می کنم چقدر تعطیلی بعد از چند روز کار فشرده می چسبه حیف که ما تنهاییم و آخر هفته آقای همسر دانشگاه دارند.

کلا انگار همه دلسرد شدن و بچه های وبلاگستان هم خیلی حضورشون کمرنگ شده اون شور و شوق سابق دیگه نیست٬ بهار و تابستان و پاییز فرقی نمی کنه اینجا دیگه صفای سابق رو نداره به قول قدیما انگار خاک مرده تو وبلاگستان پاشیدن.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 13:22  توسط دارچین  | 

انگار توی دنیای اینترنت گم شدم و اثری از من نیست٬ ی کوچوبو تقصیر خودمو اما بیشترش تقصیر شرکتی هست که ازش اینترنت ای دی اس ال گرفتیم یکماه و نیم بود که اینترنت ما قطع بود و من برای دنیای اینترنت بسیار دلتنگ شده بودم از آنجایی که مودم دایل آپ هم نداشتیم نمی تونستم به اینترنت متصل بشم٬ چیکار کنیم اینجا هیچ چیز واقعی نیست دلمون رو خوش می کنیم اینترنت داریم و خیلی چیزهای دیگه داریم اما افسوس... اصلا ول کنید اتفاقات زیادی برام سر از شمال و مشهد و اصفهان در آوردم گل پسر کلاس اول رفت٬ ی کار جدید رو می خوام تجربه کنم و  همسری کارشناسی ارشد قبول شد و هزار تا اتفاقات ریز و درشت دیگه یکیش هم گودر فیلتر شده و من باید همه دوستان رو به سبک قدیم لینک کنم البته ما به عقب برگشتین عادت داریم دیگه...

دوستان عزیزم فراموشتون نکردم دلم برای همتون تنگ شده غزال٬ گلدونه٬ ساناز٬ تینا٬ فرفره ٬پرشکوه٬ گلبانو و بقیه دوستان

میام بزودی و هر چه دل تنگم میخواد می نویسم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 15:2  توسط دارچین  |